ما ایرانیان ۵


 

 

ما ایرانیان

فرهنگ و خرد ما
ایرانیان

قدرت پرستی‌

 

 

 

اگربه یک شهروند تحصیلکرده آلمانی (ویا بعضا اروپایی) پیشنهاد کنید که از فردا ریاست فلان وزارتخانه رابه عهده گیرد با نگاهی سرشار از تعجب و حسی آمیخته باوحشت بلافاصله میگوید نه !

او اعتقاد دارد که وزارت امریست تخصصی و دارای مسئولیتهای فراوان.

حال این پیشنهاد را چنانچه به اکثر غریب به اتفاق هموطنان عزیز ایرانی داشته باشیم صرف نظر از موقعیت اجتماعی و سواد یا تخصص و مهارتهایشان
، پاسخ چیست؟

 

ترس از آنکه در آینده مورد بازخواست قرار گیرد و همچنین عدم توانایی فردی در جهت انجام دقیق مسئولیتها ,میل به وزارت را در آن فرد آلمانی کم رنگ میکند.

اساسا تطبیق تواناییهای فردی و دانش و تخصص و همچنین علاقه شرط اصلیست نه عنوان آن شغل.

به علاوه هر شهروند جدا از آنکه عنوان شغلیش چیست,صرف داشتن آن شغل برایش اهمیت دارد چرا که با هر شغلی هم احساس امنیت و آرامش و رضایت میکند و هم به این نکته توجه میکند که در برابر دیگران پاسخگوست.

و بدین جهت است که اگر از یک شهروند آلمانی بپرسید که شغلش چیست با افتخار و بدون شرم میگوید.اینکه کارگر ساختمانیست یا مهندس هوا فضا ، یاآشپز یا نظافتچی و یا رییس بخش مطالعات اتمی اهمیتی ندارد.اینکه کار میکند و درکارش ماهر است و به کارش عشق می ورزد و در کارش پیشرفت داشته است اصل است و دیگرهیچ.البته آنها نیز برای افرادی که تحصیلات آکادمیک دارند ارزش ویژه قائلند اما نه اینکه دچار خود
باختگی
شوند.

در واقع هم جامعه نیازهای اساسی وی را بر طرف کرده و هم خودبه این باور رسیده که وظیفه شغلی تنها کسب درآمد بیشتر و بیشتر و بیشتر نیست.نه آنکه بخواهیم بگوییم هر وزیری در اروپا کارآمد و دلسوز و شریف است.به هیچ وجه.موضوع اینجاست که فرهنگ عمومی حاکم بر مردم وجامعه آنگونه میباشد که افراد جامعه را بنا بر تخصص و مهارتهایشان به کار میگیرند و اساسا کسی ورای آنچه که میتواند ا صو لا نمیخواهد باشد.

 

از یک ایرانی بپرسید شغلش چیست؟ مهندس الکترونیک یا ساختمان یا مدیر فلان شرکت یا موسسه و .... حتی اگر بیکار باشد!و غالبا آنچه که میگویند حقیقت ندارد.

از یک هلندی بپرسید میگوید بیکار حتی اگر دو یا سه عنوان مهم آکادمیک هم داشته باشد، چرا که پرسش از شغلش بوده نه تخصصش.

 

عشق بی‌ پایان به قدرت، رسیدن به بالاترین  جایگاه، رویای فرمانروایی ، رئیس شدن، پیشوند و پسوند های پر طمطراق، نشستن پشت میز های پت و پهن،دستور
دادن، کرنش دیگران در مقابل عظمت ما
, از دیگر ویژگی‌ها ی ماست .اینطور نیست؟

و زمانی‌ که به این مهم دست یافتیم به هیچ رو حاضر به ترک این سنگر مهم نیستیم و اصولا هیچ کس را لایق تر از خود نمیشناسیم.برای ماندن در قدرت اغلب  دست به هر اقدامی می‌زنیم.از  قدرت تنها چیزی که نمیخواهیم بفهمیم مسولیت آن است.قدرت التیامی است بر زخم
ها ی گذشته مان.پاسخی است به  نیاز ها ی سرکوب شده مان.

 

 

اگر به قدرت نرسیده ایم رویای آن را در سر میپرورانیم.کارگرساختمانی خود را معمار معرفی‌ می‌کند، پرستار، پزشک و نقشه کش مهندس،پرتقال فروش زمین دار و  معلم استاد دانشگاه.کارمند مدیرعامل و راننده خلبان و مکانیک فضا نورد و استاد قالب سازکارمند عا لی رتبهٔ ناسا !!!

این چه دردیست که ما گرفتار آنیم؟ مگر منزلت و اعتبار شخصیت ما وا بسته به موقعیت شغلی‌ ماست ؟ مگر
نمیتوان یک کارگر شریف و با وجدان بود  واز این بودن لذت برد؟

محصول این ناهنجاری فکری چیزی جز دریدن یکدیگر نمیتواند باشد.ارتباط صحیح و زیبای اجتماعی ما را خدشه دار سا خته و از ما دشمنانی بی‌ مورد ازیک دیگر میسازد.

برای رسیدن به قدرت از هیچ تلاشی فرو گذار نیستیم .آنچه که در قدرت میجوییم نه مسولیتهای آن و میل به پویایی و تکامل جامعه و روند مثبت آن است،بلکه نشستن پشت میزهای پت و پهن ، دستور دادن و زیر دست داشتن،حس برتری جویی و فخر فروختن به دیگران است که آراممان میکند.و تازه برای رسیدن به آن قدرت نه از راه درست وانسانی آن بلکه با هر شیوه ممکن حتی غیر اخلاقی وارد عمل میشویم.برای کسب قدرت دربرابر بالاترها کرنش کرده و به خاک هم میافتیم اما بر عکس در برابر زیر دستان بیرحم و بی احساس !

 

چه روابط خانوادگی نزدیکی که بر اساس این حس کور و غیر انسانی متلاشی شده است!
چه درگیریهای بی مورد و غیر ضروری با برادر،خواهر ، پدر ، مادر ، عمو ،خاله و
....... به وجود آمده! حتما در روابط خانوادگی خود یا اطراف خود بارها و بارها
شاهد کلاهبرداریهای اینچنینی بوده ا ید.اینطور نیست؟

 

 

این سر آغاز دیکتاتوری،خود محوری و تنگ نظریست.سر آغازچاپلوسی و تملق.آنچنان که شیوه های غیر اخلاقی و غیر انسانی به صورتی ناباورانه به عنوان نرم های غیر قابل انکار عمل میکنند.این است که برای به دست آوردن قدرت بیشترجهت رسیدن به امیال کور خود حتی حاظر  به سر به نیست کردن مادی و معنوی دیگران وگاه حتی عزیزانمان هم میشویم.

 

 

 

اینها همه مخالف آن وجه و سیرت پاک تفکر انسانی وایرانیست که خواهان وحدت و ترقی و پیشرفت و آزادی و خوشبختی و سعادت انسانهاست.همان تفکری که ما ایرانیان به بزرگان و اندیشمندان و آزادگانش همیشه فخر
میفروشیم.

حرف بر سر این است که که این رفتار زشت و ناپاک در هیچ انسانی ذاتی نیست چه رسد به ملتی که دارای
فرهنگ دیرینه و زرین است.

حرف بر سر این است که این آلودگی های رفتاری در ما پدیدآمده ، به همین جهت برای رفع آنها بایستی تلاش
کنیم.بخواهیم.تغییر کنیم.تلاش جهت بازگشت به اصل خویش نه آن خویش ناپاک و سرشار ازشر و فساد و تباهی که هم اکنون اسیر آنیم.

قدرت پرستی‌ در ما انواع دسیسه چینی‌ ها ، تقلب ها و نامردمی ها را افزایش میدهد.اصا لت انسانی‌ ما را سرنگون میسازد و از ماموجوداتی بدون عشق و احساس و دل میسازد.

 

 

                                                ادامه دارد

/ 1 نظر / 18 بازدید