شعر /کاش...

کاش
چشم دل ما کور نبود

وبساط عیش ما جور نبود

                     دل ما وصله ناجور نبود

 

کاش دیوانه شدن عار نبود

کاش بزم و نوش ما زار نبود

دل ما این همه بیزار نبود

 کاش
در سفره ما نان نبود

دلمان مهره بی جان نبود

دوستی
این همه بیمار نبود

 

خبر زایش غم خنده نداشت

هوس لحضه مان

این همه بنده نداشت

         

کاش
بیهودگیمان خار نداشت

جای جای دلمان نار نداشت

دلمان
غصه دیدار نداشت

 

کاش
چشم دل ما تار نبود

و
هوای عشق ما زار نبود

کاش
فرزانگیمان غرور سرمست نداشت

دوستی
مثل یه پرگار نبود

 

کاش
بیداری ما خواب نداشت

دلمان
غصه بی تاب نداشت

 

کاش ابلیس درخانه ما

این همه مهمان نداشت

کاش
میشد که دوباره رویید

روی دیوار زمان پیچک یاس شد و

هوس عشق بویید

کاش
ثروت نفس کینه نداشت

کاش میشد قدرت

 درد دیرینه نداشت

کاش
میشد که گدا بود

ولی

دلمان
جای صفا بود

خدا بود

 

بیست و نهم مام می 2010

دورتموند

/ 0 نظر / 20 بازدید