دام عشقم را گسستند

 

دام عشقم را گسستند

پای راهم را شکستند

من چه بودم غیر دستی

از دل و از جان که بستم

من نمیدانم چه سحری ست

از چه رو با چه خیالی

دست دل را برده از یاد

من که هر خدعه گسستم

مهربانی گر که دریست

گرد آن در را صدف به

جای آن در وه چه خالیست

هر چه بودم من شکستم

در قمار زنگانی

میتوان هم پاکباز بود

پاکبازی راه عشق است

راه عشقم را شکستند

گر که سوسوئی نه نوری

پرتوی بر جان فشاند

میتوان جان را رها کرد

جان جانان را شکستند

میتوان دل را فنا کرد

دست دل را هم رها کرد

میتوان حتی دلی را

کشت و بی دل ره بپا کرد

میتوان آویخت دل را

نیشتر زد

شب به پا کرد

وین خراب آباد را خواست

ظلمت و شب را صدا کرد

من چه میدانم فرو رفت

سیم زر را هم خدا کرد

با دو صد کینه بپا خواست

مهربانی را فدا کرد

شور و مستی کشت و دیگر

عشق را بیگانگی کرد

لیک این بنیان ویران

کی توان از نو بنا کرد

کی توان مجنون عشق شد؟

درد بی درمان دوا کرد



فوریه1996 دورتموند

 

 

/ 4 نظر / 9 بازدید
shakila panahi

fogholade ziba bud.man ke koli hal kardam.bazam benewisid .jazab ham bud.mowafagh bashid

jupiter

kheyli good

jupiter

kheyli good

ali

خیلی قشنگه مرسی عزیزم